خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

391

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مىشود و آن حركت در زمانى خواهد بود . بنابراين فعل در زمان حاصل مىگردد و وجود غايت در وقتى است كه آن حركت به آخر زمان خود برسد . اما هر فعلى كه از فاعل تامّ بالفعل صادر شود بدون توسط حركت خواهد بود ، زيرا در آن چيزى بالقوه نيست كه به تدريج حاصل شود . بنابراين غايت در فعل فاعل تام ، به اين‌گونه كه در فعل فاعل غيرتام است ، نيست و چه‌بسا در خود صورت باشد . 7 - هرگاه علتى بالفعل علت باشد ، معلول هم بالفعل حاصل خواهد بود . اما هرگاه علتى بالقوه علت باشد ، لازم نيست كه معلول بالقوه باشد ، زيرا بالقوه بودن يا ممكن بودن معلول ، از علت نيست بلكه از ذات خود معلول است ، بر خلاف وجود معلول كه از علت فاعلى و غايى است . 8 - وجود غايت و صورت مستلزم وجود فعل است ، زيرا وجود صورت به ذات خود متقدم بود . و از نظر زمان مقارن وجود فعل است ، و وجود غايت به ذات متأخر است . در بعضى امور طبيعى كه فاعل تام باشد وجود ماده نيز مستلزم وجود فعل خواهد بود ، مانند مادهء انگشت ششم . 9 - وجود معلول مستلزم وجود همهء علل غير از علت غايى است ، زيرا علت غايى از معلول تأخر دارد . مانند وجود جامهء خواب كه مستلزم وجود خوابيدن بر آن نيست ، يا وجود دندان كه مستلزم وجود جويدن نيست . 10 - علت تام علتى است كه از وجود آن ، بالذات وجود معلول لازم مىآيد . اين علت ، قريب ، بالذات و بالفعل بوده و خاص معلول از آن جهت كه علت اوست مىباشد . اما ديگر علت‌ها ناقص بوده و در حقيقت علت نيستند بلكه جزء علت‌اند . كلمهء « بالذات » را از اين جهت به عنوان قيد ذكر كرديم كه گاه وجود بعضى علل مستلزم وجود معلول است - مانند صورت يا غايت به تنهايى - اما اين لزوم بالذات نيست بلكه بالعرض بوده و به سبب استلزام حصول علل ديگر است . 11 - هرگاه به وسيلهء « لم » از علت سؤال شود ، بايد علّت تام در پاسخ ذكر شود ، زيرا اگر علّت ناقص ذكر شود ، سؤال همچنان باقى است و تا زمانى كه شرطى يا جزئى از علت باقى باشد ، مىتوان سؤال را ادامه داد ، اما هرگاه علت تام در پاسخ ذكر شود ، سؤال از علت بىجا خواهد بود .